داود بن علينقى وزير وظايف
224
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
حاضر مىشود . شب را در « مسجد طوسى » اصول مىفرمايند ، هزار نفر تقريباً جمعيت مىشود . راهرو و پلهء بام تاريك بود ، وقت رفت و آمد ، حضرات طلاب زحمت مىديدند و همچنين آب هم كه در بين درس بايد سقا گردش كند و الا بر طلاب از تشنگى بد مىگذرد ، اغلب اوقات غير مرتب بود و بانى نداشت . خداوند توفيق داد كه هم چراغ آنجا را مرتب كردم و هم شبى چهار مشك آب قرار دادم به مدرس برده و داده شود . و ما توفيقى الا باللَّه . مصارف يك ساله آن را خدمت « جناب آقا ميرزا مهدى » دادم و قرار دادم تا زنده باشم و اين مدرس است ، هر ساله بفرستم و از خداوند توفيق مىخواهم ، خيلى طلاب اظهار امتنان كردند . بر طلاب « نجف اشرف » خيلى سخت مىگذرد ، بهترين خيراتها چيز دادن به آنها است ، دلم مىخواست خيلى پول به آنها بدهم ، ليكن چه چاره با بخت گمراه ، فىالجمله به طلاب خراسانى رعايتى كردم ، اما نه به قسمى كه دلخواه خودم بود . از جمله اشخاص زاهد خوب دنيا كه در « نجف » ملاقات كردم ، « جناب شريعتمدار آقا سيد مرتضى كشميرى » بود . دو مرتبه ايشان را ملاقات كردم ، تعريف قدس و زهد ايشان از حيّز تحرير « 1 » بيرون است ، خيلى اظهار محبت كردند ، به مرحوم شهيد جد ما خيلى اظهار ارادت مىكردند و از نوشته جات ايشان طالب بوده ، اظهار اشتياق مىكردند . وقايع اتفاقيه از وقايع اتفاقيه براى ما در « نجف » دو فقره بود ، كه مىتوان گفت كرامتى بود : يكى اين كه سيدى طلبه « سيد رضا » نام از مبرّزين طلاب و خيلى معروف به قدس و تقوى ، روز طرف عصر در صحن مطهر آمد و با حقير دست بوسى كرده و مذكور داشت كه من را حلال كنيد ! هر چه گفتم : براى چه ؟
--> ( 1 ) محدودهء نگارش .